أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
224
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 4 ) . ارياقس . بر بهلول ، 11 289 . ( 5 ) . ارسلانقس . فرهنگ تركى باستان ، 55 . ( 6 ) . سيرقس . Platts ، 711 . 49 . اسفند 1 - خردل سفيد اين خردل سفيد است . گاهى آن را ثالاسفيس 2 مىنامند . ابو معاذ مىگويد : اسفند سغار 3 همان خردل سفيد است . در نسخهء عربى [ اثر ] لوقاس [ گفته مىشود ] كه اسفند سناه 4 همان « الخيرى الابيض » [ خيرى سفيد ] است و سپس مىگويد : « به گمانم اين خردل الابيض [ خردل سفيد ] است و بهجاى خردل اشتباها خيرى نوشته شده است . ( 1 ) . شكل عربى شده « سپند » فارسى است ؛ اين نام در ديگر منابع در تركيب با ديگر واژهء فارسى « سپيد » ديده مىشود : اسپند سبيد ( نسخهء فارسى ) ، اسفند سفيد I , Vullers ) ، 98 ) ، سفيد اسفند ( ابن سينا ، 523 ) . اسفند سفيد - Brassica alba Hook ، مترادف . Sinaps alba L است ؛ ابن سينا ، 523 ؛ ميمون ، 400 ؛ عيسى ، 9 32 ؛ I , Low ، 516 - 527 . « اسفند » معمولا خودبهخود به معناى Harmala به كار مىرود ، نك . شمارهء 332 . ( 2 ) . نسخهء الف : ثالاسفيس ، نسخهء فارسى : باسقيس ، I , Vullers ، 416 : تالسقير و تالسيقيس . اين ، احتمالا تحريف يونانى است ( ديوسكوريد ، II ، 156 ) كه به عربى بهعنوان الحرف البابلى - « شاهى بابلى - تعبير مىشود ، نك . شمارههاى 199 و 333 و تفسير ، ابن بيطار ، 16 ب - و گياهى است از نوع Thlaspi ( ميمون ، 163 ، ص 81 ، يادداشت 1 ) به معناى ترهتيزك ، اننكوف ، 353 . ( 3 ) . نسخهء الف : اسفند سغار ، نسخهء فارسى : اسفندشغان ، نسخهء پ : اسفند سفيد . ( 4 ) . نسخهء الف : اسفند سناه ، نسخهء پ : اسفند سفيد ، اما در محيط اعظم ، II ، 180 گفته مىشود كه در هرات و سجستان خردل را « سناه » مىنامند . 50 . اسبيدمرد 1 - فلفل سفيد ابو الحسن ترنجى مىگويد : اين همان چيزى است كه داروگران بهجاى « فلفل سفيد » 2 مىفروشند . ( 1 ) . اين نام را در ديگر منابع دسترس ما نيافتيم ، فقط II , Vullers ، 217 سبيدمرد مىآورد و توضيح مىدهد كه اين گياه به بستانافروز ( نك . شمارهء 149 ) با ساقهء سفيد و برگهاى سبز مىماند . در بخش B